راز، قانوني بزرگ و انكار ناپذير، قانون جاذبه
رازي بزرگ براي انسان هاي توانا؟ يا رازي بزرگ براي نمايان كردن تفاوت هاي انسان ها در استفاده از قدرت هاي عجيبشان!!!
سال هاي سال پيش، بسيار دورتر از آنكه روابطي اجتماعي غيراز مدرسه و مطالعه اي خارج از كتاب هاي درسي ام داشته باشم، در شرايطي بسيار متفاوت و كاملا به تنهايي، تمركز در نيرويي عجيب را كه از آن بي خبر بودم، كشف كردم و نمي دانستم آن را بايد چه نام نهم! گاهي از آن به نام حسي فراتر از پنج حس عادي و حس ششم نام مي بردم! و در خيالم آن را حس هفتم مي خواندم!
نيرويي كه به طرز عجيبي آنچه را كه در ذهن تصور مي كردم را به دنياي بيرون مي راند! و حتي آنچه را هم كه نمي خواستم اتفاق بيافتد، اتفاق مي افتاد! عجيب بود!
ولي از آنجا كه هميشه ناشناخته ها باعث ترس انسان ها نمي شوند! من نيز ترسي نداشتم كه مبادا از نيرويم درست استفاده نكرده و هرآنچه را كه نمي خواهم، به دنياي حقيقي برانم! و هزار افسوس كه بسيار اتفاق هاي ناخوشايند را در طول زماني تقريبا طولاني، ناخواسته در حال جذب كردن به سوي خود بودم.
و اما پس از سال ها مستندي جالب را ديدم كه دانشمنداني از علوم مختلف، با ايمان و انرژي راجع به رازي حرف مي زدند، رازي شگفت انگيز، رازي كه همان راز عجيب، ساده و بدون اسم خودم بود! بله، آن راز همان قانون جاذبه بود كه من اسمي برايش نداشتم، برايم خوشايند بود كه مي ديدم اين پديده شگفت انگيز را به شكلي جهاني به مردم آموزش مي دهند و ياريشان مي كنند تا آن را بياموزند و در زندگي به كار برند. و چون دير زماني بود كه من نيز بازي با اين نيرو را فراموش كرده بودم و يا اگر از آن استفاده مي كردم به ياد نمي آوردم كه اتفاق دلخواه يا بدي كه پيش آمده براي چيست!، خوشحال شدم كه كساني به وسيله اي نيرويم را به من يادآوري كردند.
درضمن بسيار خوشحالم كه مدتيست ذهنم، يكي از زيباترين تصورات و خواسته هاي خود را كه عشق است، به سوي خود جذب كرده، جالب است كه در آن زمان دور، ناخواسته زماني را براي عاشق شدنم زمانبندي و دليلي را شرط كردم! كه اكنون با انجام شرطي كه سال ها فراموشش كرده بودم، به ياد مي آورم كه خودم شرط و زمان را تعيين كردم!!!
شايد به همين دليل دلم خواست كه من هم آن را به همه كساني كه از اين نيرو غافل شده اند يادآوري كنم. اگر شما هم راز را فراموش كرديه ايد، اين مطلب را كه از آن مستند نقل قول مي كنم بخوانيد و اگر لازم مي دانيد مستند را دوباره ببينيد.
«كلامي نو، صفحه صفحه اي ديگر، كتابي تازه گشوده مي شود، تولدي رغم مي خورد و انسان چشم مي گشايد به روي جهاني كه در انتظار اوست تا او را در سرنوشت خويش سهيم كند. در روزگار شادي و اندوه، در كاميابي و پويش، در شكوه و شگفتي و در تلخكامي غم. هستي آهنگ هاي بسيار دارد. پرده هايي بي شمار. آواهايي كه بايد شنيده و نواهايي كه بايد شناخت. بايد به ضرب آهنگ آن پي برد و به رمزهاي جاودانش دل سپرد. نشانه ها چشم به راهند تا انسان فراخوانده شود، تا به دوردست نظردوزد و خود را آماده كند، با تمام وجود، مهيا و مجهز، براي رفتن، براي گام نهادن در راه و بي راه، براي گريختن از بيم ها، دل شوره ها و ترس ها، ترديدها، براي فرو رفتن و فرا رفتن، عبور از مرزها و گذر از بي نهايت. به اقليم پررنگ روئيا، به سرزمين مكاشفات، به ديار دريافت ها، به سوي فهم عميق تر و هدايت جهان به سوي هرآنچه مي خواهيم. كوشش بسيار براي دانستن يك راز، كليدي براي دست يابي به حل همه چيز، هر كس مركز جهان خويشتن است، نقطه توامان آغازها و پايان ها. او ارزش هاي خود را بنا مي نهد و هويت خويش را شكل مي دهد. آيا ما پديدآورندگان شرايطيم؟ و يا خود پديده ايي برآمده از آن؟ مرزهاي اختيارمان كجاست؟ و دستهايمان در كدامين وادي از نيرو عاري مي شود؟ در دنياي روابط تاريك، در جهان چراغ هاي خاموش، در وادي متروك انسان هاي تنها با مناسباتي مخدوش، چه كسي مي خواهد در فردگرايي خود فرو رويم؟ در دنياي ذهنيات شناور بمانيم و جهان درون را به معياري تبديل ناپذير بدل سازيم؟»
پس از نوشتن مطلب نقل قول، تنها جمله اي كه به نظرم مي رسد اين است كه بگويم راز، قانون جاذبه، حقيقتاً عجيب، واقعي و غيرقابل انكار است !!!
تقديم به عزيزترينم
با آرزوي موفقيت و شادكامي براي همه عزيزانم

سلام . مطلب خوبی بود . در واقع بحث روز خودبهینه سازی حول محور این قوانین میگردن که البته اینها در واقع در قالب نظریه اریک برن میتونه reparenting یا دوباره والد سازی باشه .
بهت توصیه میکنم اگر علاقمندی و میخوای با ریشه این قوانین و نحوه تأثیرش و ماندگار کردن اثراتش بیشتر بدونب کتاب وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر رو بخونی .
موفق باشی و بهت توصیه میکنم بدون توجه به تعداد بازدیدها و کامنتها به راهی که شروع کردی ادامه بدی . با اجازت لینکتم به صفحم اضافه میکنم
سلام، اميدوارم كه راهت رو ادامه بدي و موفق باشي.
راستش چون خيلي مطالعه ندارم نميتونم خيلي درموردش نظر بدم فقط ميدونم كه نوشته هاي قشنگيه، به نظر من بايد عاشق شدن رو حس كرد، لمس كرد و توش غرق شد چون وقتي كه توي عاشق شدن غرق بشي خودت رو دست اون ميسپاري (البته عاشقي منطقي، نه عاشقي بچه گانه و كوركورانه)